#رخصت_پارت_120
ولی ………
وقتی اینقدر بااقتدار میگه بزن تو گوشم …….
قلم بشه دستی که تو گوش همچین بامعرفتی بزنه …….
صدای دراتاق از افکار گنگ و پرتم منو بیرون کشید
سارینا تو قاب در ظاهرشد لبخندی زدمو گفتم جانم؟
-بیدارشدم دیگه خوابم نبرد دیدم چراغ اتاقت روشنه
گفتم بیام باهم صحبت کنیم
بااونکه اعصاب کلافه و داغونی داشتم
ولی صحبت کردن با سارینا برام از هرچیزی ل*ذ*ت بخش تر بود
اشاره کردم روی تخت کنارم بشینه و نشست و بالبخند گفتم درخدمتم تیمسار
-داداش میدونی علت یهویی اومدن ما چیه؟
تای ابروم بالا رفت و گفتم مگه علت خاصی داره؟
سرشو تکون داد وگفت بله نقشه ها دارن برات
❤️ماهور❤️
باصدای زنگ گوشیم از خواب بیدارشدم
و سه سوت حاظرشدم
چشام عین چنگیز خان مغول شده بود یه خط صاف
دیشب تاحالا فقط سه ساعت کپه مرگمو گذاشته بودم والانم عین جنازه داشتم تشریف نحسمو میبردم دانشگاه
درحالی که خمیازه میکشیدم سنگ فرش هارو طی میکردم سمت در
که ……….
وووووویژژژژژ مردک یاب*و*سوار چنان باسرعت از کنارم رد شد
که ذهره ام از تو حلقم پرید بیرونو سلام عرض کرد و دوباره رفت سر جاش
در حیاطو بازکرد و منم باعصبانیت داد زدم سرش
-هووو م*ر*ت*ی*ک*ه ی یاقی قاطر سواری که نمیکنی ….
و رفت و بقیه حرفمو نصفه گذاشت
من اگه حال تو غزمیتو نگیرم که دختربابام نیستم
پسره ی قاطرسوار
برای اولین بار زود رسیدم کولمو رودوشم جابه جا کردم ووارد کلاس شدم
تقریبا همه اومده بودن
romangram.com | @romangram_com