#رخصت_پارت_117

_اخه …

_حالا خر بیار باقالی بار کن چیه زیر لفظی میخوای برادر؟

_نه …….یه مشکلی هست

_ها چیه ….بگو …

_اینجا سقف نداره

تک خنده ای کردمو گفتم _ذکّی جانماز اب میکشی برادر؟بیا بروعمو رد کارت بابا نوبرشو اورده اصن نخواستم …

وراه خونه رو درپیش گرفتم

واداشو دراوردم اینجا سقف نداره

م*ر*ت*ی*ک*ه ی چاخان هرشب هرشب با سیما ومینا پارتیه به ما که رسید وارسید

شد کپی برابر اصل مرتاض های هندی

درو بستمواز پنجره بیرونو نگاه کردم

و وقتی دیدم رفت تو کلبه منم پیچیدمو وزدم بیرون واینبار عین سیندرلا با کفشای بلورین

راه رفتم که نخورم زمینو باز گندش در بیاد

نمیدونم چرا مدام عین پَچول➊ ها جلوی این گاف میدادم

پشت پنجره شون نشستمو گوش فرا دادم

💜سورنا💜

بعد کلی کشمکش بلخره رفت

چرا اینقدر اسرار داشت که بمونه نمیدونم

صوت قران من از هر اوایی پراز عجز تره

وقتی قران میخونم

باتموم وجودم عجز و مویه میکنم

به خاطر اون گ*ن*ا*ه …..

اروم اروم شروع کردم مکالمه ی هرشبم رو شروع کردم

خدایا ……

چرا تموم نمیشه ……

چرا هرروز از عمرم به عذاب اون گ*ن*ا*ه باید سپری بشه …….

فهمیدم چه غلطی کردم …..فهمیدم نامردی کردم …..

خدایا چشمای بسته ی اون پسر بچه ی ده ساله هیچ وقت از یادم نمیره

جیغ بلندی که کشید

من …..داشتم باتموم وجود گریه میکردم

romangram.com | @romangram_com