#رخصت_پارت_113
_عالی عاشقی هاتو میبینم عالی ترم میشم حالا این لیلارو شرین بیانو ….حبیبو شفیقو اینا کجاست ….
میگن خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تراست
همینه
ولی اگه من نخندم اقاجونم دوصد برابر ناراحت میشه …منم اینو نمیخام
_رفته خونه یکم استراحت کنه و بیاد
_اقاجون به خدا شرمندتم ک نیستم تا پیشت باشم
نزدیکش رفتمو روصندلی کنارش نشستم
دستی تو سرم کشیدوگفت
دشمنات شرمنده بابا
تو چشماش غم بود
شاید که نه حتما داشت خود خوری میکرد که چیزی نداره واسه مرخص کردنش
_اقاجون نبینم غصه بخوریا
پول بیمارستان ردیف ردیفه
با همون نگاه غمزده گفت از کجا؟
_حاجی داده …..یکمم از مهناز قرض گرفتم …
لبخند زد که لبخندش اندازه دنیا می ارزید
دستش رو بالا گرفت و گفت
من 🖐
برزو
۵۲ ساله
۷۲ ساعته که پاک پاکم و لب به چیزی نزدم
دستشو ب*و*سیدمو باهمون بغض همیشگی گفتم اخ فدای اون پاکیت بشم من اقاجون ….تاج سرمی …..گفتم میتونی نگفتم
گفتم مردِشی …..گفتم اقاجون
خیابونا رو راه میرفتم
خیابون واس هرکس یه معنی داره
خاطره ……
یادگاری …….
گذشته ………..
کار……
چرخ دستی میوه فروشی……
romangram.com | @romangram_com