#رخصت_پارت_111
بایاد اوری وضع اقام موضوع سایه کلا از ذهنم پرید
و تو فکر فرورفتم
بازم فکر بدبختب و نداری و نداری و نداری
خــــدایــا یــه بُــــر بــه ایــن زنــدگیــمون بــزن
شایــد دو تــا حکــم افتــاد دستمــون
که هــر نامــــردی آســش رو بــه رخ مــا نکــشــه
رو نیمکت پارک نشسته بودم هرچی شماره
مهناز و میگرفتم
جواب نمیداد
کلافه و داغون دوباره گرفتم
الو
_الو و کوفت دختره ی الاغ کدوم گوری هستی این صاب مردتو جواب نمیدی
_آ آ نانا توکه باز عصبی شدی
_نانا باباته توله سگ صد دف نگفتم عین ادم حرف بزن
صداش ارومتر شد و گفت
خفه شو ارایشگاهم بااون صدای نکرّه ات ابرومو بردی
خندیدمو گفتم حقته
_بمیر عوضی بگو ببینم چیکار داشتی مزاحم
_ببین یه کارواجبی دارم بات ناجور واجبه …
_زر بزن میشنوم
کلافه سرمو خاروندمو گفتم
_چیزه …..یعنی …
_بگو دیگه
_بابا میخوام بگما زِبونم نمیچرخه …..
مهناز
_هوم؟
_یه یه تومنی دستی داری به من بدی ؟
صدای صرفه اش پیچید توگوشی و گفت
_یه تومن ….اونم دستی از سر قبرم بیارم اخه …..
دستی تو صورتم کشیدم بازم باس غصه ی درموندگیمو میخوردم
romangram.com | @romangram_com