#رخ_دیوانه_پارت_187
یک دفعه گلبرگ های بنفش و صورتی زنگ مثل باران روی سرم ریخت و من بلند بلند میخندیدم
ایوان ازم عکس میگرفت
امشب چه خبر ایوان
سوالم بی جواب گذاشت
هدایتم کرد به سمت سالن دایره شکل
کنار گوشم گفت هر چند تولد من اما غافل گیری تو برام جذاب تر
با تعجب نگاهش کردم اما تولدش یک ماه دیگه
انگار خودش فهمید که گفت یک ماه دیر تر شناسنامه گرفتم
یک دفعه زمان برام متوقف شد
امروز روز عروسی دلم نمیخواد مثل عروس های دیگه خیلی ارایش کنم بیشتر میخوام خودم باشم پس کارم زیاد طول نکشید
درست به قول دوستام از لولو به هلو تبدیل نشده بودم اما همین ارایش ساده تغیر زیادی ایجاد کرده بود
وقتی ایوان امد دنبالم کسی همراهم نبود خودم خواست بودم
ایوان مثل پسرا دیگه مات نشد اما باعشق نگاهش بهم فهموند چقدر مورد پسندش هستم منم مات ایوان نشدم اما توی دلم بخاطر
romangram.com | @romangram_com