#رخ_دیوانه_پارت_182


چند روزی مهمان خانه پدرجان هستم و مادر جان خیلی هوام داره میخوام یک ست تیره انتخاب کنم اما ایوان جلوم میگیره میگه مگه از رنگ تیره بدت نمیومد من امشب دلم میخواد خانومم نارنجی پوش باشه

بهش لبخندی میزنم نمیتونم روی حرفش حرف بیارم

خودش لباس هام انتخاب میکنه

انگار برعکس شده من باید برای ایوان انتخاب میکردم یکی از چادر ها جدیدم که رنگش قهوه ای انتخاب میکنه

دست میگیره جلو کمدش میبره بهم میگه انتخاب کن

من تک تک لباس هاش با علاقه انتخاب میکنم اماده که شدیم خواستم از عطر همیشگیم بزنم اما ایوان جلوم گرفت

نگاهش کردم یعنی خوشش نمیاد من عطر بزم

اما چند لحظه بعد جعبه کادویی جلوم قرار گرفت

گنگ نگاهش میکنم اشاره میکنه بازش کنم

رام در جعبه باز میکنم یک شیشه عطر که واقعا خود شیشه خیلی زیباست اسم ریحان به صورت یک شیشه درست شده

درش باز میکنم وای خدای من این عطر مورد علاقه من

ارکیده سیاه قدر شناسانه نگاهش میکنم اروم طرفش میرم مجبورم بخاطر قدش روی پنجه هام باییستم


romangram.com | @romangram_com