#رخ_دیوانه_پارت_175

بالاخره به سالن رفتم و میشه گفت یک صندلی توی ردیف وسط رو به اخر انتخاب کردمکه ایوان متوجه حضور من نشه

اما نمیدونستم این پسر تیز تر این حرفا

یک دفعه دیدم کسی کنازم گفت: بانو

وای خدایا مار از پونه بدش میاد دم لانش سبز میشه این کجا بود

إ سلام شمایین خوب هستین ؟ا

اول سلام دوم باز رسمی حرف زدی سوم مگه نگفتی نمیای

اروم جوری که نفهم زیر لبی گفتم خوب اگر خنگ نبودی میفهمیدی نمیخوام همراهت بیام .

شنیدم چی گفتی به وقتش جوابت میدم بعد تیاتر نرو کارت دارم .

بعد تیاتر نمیتونم باید برم بعدشم درست نیست من همراه شما جایی بیام

وای دختر جون تو چقدر لجبازی حتما کارت دارم.

باز به من گفتین دختر جون خوب نمیتونم اصرار نکنید.

باشه هر چی تو بگی فعلا تیاتر ببین

از ان شب خبری از ایوان نبود من کاری باهاش نداشتم که بدونم کجا امروز میخوام برم دفتر پسر دایی بابا سهیل اونم کارش دکراسیون

romangram.com | @romangram_com