#رخ_دیوانه_پارت_150


نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی

تا در میکده شادان و غزل خوان بروم

به هواداری او ذره صفت ر**ق*ص کنان

تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

تازیان را غم احوال گران باران نیست

پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون

همره کوکبه آصف دوران بروم

بعد از گرفتن چند عکس هنری تصمیم گرفتم به سمت خانه برم نمیدونم بابا سهیل چه اصراری داشت حتما برم خانه خودش و خانه نگرفت

البته حق داشت من خوشم نمیاد از خانه دانشجویی و خوب واقعا سخت

خودم نمیخوام تنهایی توی یک خانه زندگی کنم

توی راه یاد بچه های که امروز باشون اشنا شدم افتادم


romangram.com | @romangram_com