#پونه_(جلد_دوم)_پارت_55
لبخند زد و گفت:
_ تند تند.
ناخودآگاه خنده م گرفت و پرسيدم:
_ با آب انگور؟
جواب داد:
_ با آب انگور.
ديگه معطل نکردم و بلند شدم.اتفاقات شب قبلو با اين کار باباجون فراموش کرده بودم و تنها چيزي که توي ذهنم بود ياد بچگيهام بود.
فصل هجدهم
(1
آخرين لقمه ي ناهارمو که با لذت قورت دادم ، باباجون بازم به شوخي پرسيد:
romangram.com | @romangram_com