#پونه_(جلد_دوم)_پارت_434

_ ولى من ميگم

نبايد بهش بگى،در واقع هيچ كس جز خود ما نبايد از اين قضيه با خبر بشه.

حيرت زده به چهره ى جدى و مصممش نگاه كردم و پرسيدم:

_ پس چيكار بايد بكنيم؟

على با همون جديت قبليش جواب داد:

_ من خودم با بهنام حرف ميزنم و قانعش ميكنم كه دست از اين بچه بازيا برداره.

پرسيدم:

_ اگه قبول نکرد چي؟

اخم كمرنگى رو پيشونيش نشست و جواب داد:

_ قبول مي کنه.يعني مجبوره که قبول کنه.


romangram.com | @romangram_com