#پونه_(جلد_دوم)_پارت_400
بهش گفتم:
_ تو ميخواى تا ابد توى حياط وايسى؟بيا تو ديگه!
و خودم رفتم تو و با لحن عذرخواهانه اى گفتم:
_ ببخشيد بابا كه تنهاتون گذاشتم ميرم ميوه كه آوردم ميام.
_ نمي خواد بابايي بيا بشين.
حرفشو شنيدم اما گوش نکردم.سريع رفتم توى آشپزخونه و ظرف ميوه رو از توى يخچال آوردم بيرون و صداى نگينو از پشت سرم شنيدم:
_ ميگم پونه!اين برادر شوهرت بود؟
پيش دستيا و كاردا رو گذاشتم توى يه سينى و جواب دادم :
_ آره.
نگين پرسيد:
romangram.com | @romangram_com