#پونه_(جلد_دوم)_پارت_357

مهناز لبخند زد و خواست چيزى بگه كه مادر على گفت:

_ بريد بشينيد تو پذيرايى تا براتون چايى بيارم.

على با تعجب گفت:

_ چرا پذيرايى؟!همين جا تو

آشپزخونه ميشينيم ديگه.

مادرش جدى و اخمو جواب داد:

_ جاى مهمون تو اتاق پذيراييه.

_ پونه كه مهمون غريبه نيست،از خودمونه.

اينو مهناز گفت.

اما مادرش جواب داد:


romangram.com | @romangram_com