#پونه_(جلد_دوم)_پارت_198
_ شما خوبين؟
به جاي جواب سوالش فقط سرمو تکون دادم .رفت سمت موتورش و گفت:
_ من اون دو تا رو خيلي وقته ميشناسم.چند بار باهاشون درگير شدم.رو ساختمون باباشون کار مي کردم.دو تاشون آدماي شرين.وقتي فهميدم مزاحم شما شدن...
اخم کرد و حرفشو ناتموم گذاشت.بعد
موتورشو روشن کرد و نگام کرد:
_ مطمئني حالت خوبه؟
و موتورشو رها کرد و اومد سمتم و با نگراني نگام کرد که از نگاهش خجالت کشيدم:
_ رنگت بدجوري پريده!
گفتم:
_ من...من...خوبم.
romangram.com | @romangram_com