#پونه_(جلد_دوم)_پارت_185

_ چيه؟چرا منو اينجوري نگاه مي کني؟

_ تو چرا طرفو اوجوري نگاه مي کردي؟

حرص و عصبانيتي رو که توي صداش بود به خوبي تشخيص مي دادم و حس مي کردم.فرچه ي زمين شوري رو که از قبل واسه شستن مغازه آماده کرده بودم دستم گرفتم و اخمام بيشتر رفتن توي هم و هيچي نگفتم.

_ پس بالاخره اومد خواستگاريت !اره؟

حرفش باعث شد تنم داغ بشه.سرمو انداختم پايين و با خجالت گفتم:

_ا...اين به تو ربطي نداره.

_ چرا به من ربط داره.خيليم ربط داره.

حرفش باعث تعجبم شد.سرمو آروم برگردوندم و با دهان باز نگاش کردم.منظورش از اين حرف چي بود؟سرشو به دو طرف تکون داد و گفت:

_ حق نداري بهش جواب مثبت بدي شنيدي چي گفتم؟حق نداري.

حيرت زده تر بهش خيره شدم.يعني چي؟چرا اينطوري مي کرد؟داشت هذيون مي گفت؟!ظاهرش که نشون نمي داد حالش بد باشه!


romangram.com | @romangram_com