#پونه_(جلد_دوم)_پارت_173
پرسيد:
_ خب...ما...در مورد چي حرف بزنيم؟
خودش هم نمي دونست در مورد چي حرف بزنه.
من هم نمي دونستم.زمزمه کردم:
_ نمي دونم.
_ بهتره در مورد خودمون حرف بزنيم.
در جوابش فقط سرمو تکون دادم و هيچي نگفتم.
_ خوبه.فقط قبلش من مي خوام به خاطر نيومدن مادرم از شما هم عذرخواهي کنم.راستش اون با ازدواج من و شما مخالفه چون دلش نمي خواد با غير از فاميل وصلت کنه.
مادرش مخالف بود!يعني نمي خواست منو به عنوان عروس خودش قبول کنه!خب از قيافه ش وقتي تو پارک ديدمش و لحن حرف زدنش مشخص بود.پس نبايد تعجب مي کردم.اما اگه اينطور بود پس چرا علي اومده بود خواستگاري من؟يعني علاقه ش به حدي بود که نظر مادرشو ناديده بگيره؟
_ اگه مادرتون مخالفه پس چرا اومدين...
romangram.com | @romangram_com