#پونه_(جلد_دوم)_پارت_123

_ اه کتايون گير دادايا!

بالاخره به ماشينا که دور از جاي نشستنمون بودن رسيديم و کيان که جلوتر رفته بود با رسيدن ما رو به خواهرش گفت:

_ چي مي خواستي از ماشين برداري.برو بردار که برگرديم.

کتايون جواب داد:

_ نمي خوام چيزي بردارم.

حرفشو که زد با دهان باز نگاش کردم و کيان پرسيد:

_ چي؟!

کتايون دستاشو به هم قلاب کرد و گفت:

_ ام گفتم شما دو تا رو بيارم اينجا که با هم حرف بزنين.

_ چه حرفي؟!


romangram.com | @romangram_com