#پونه_(جلد_دوم)_پارت_116
صداش آهسته و خفه بود و
من هم در جوابش زمزمه کردم :
_ ه...هيچي.
اما اون انگار دست بردار نبود که زير گوشم گفت:
_ نخوريش طرفو!
از حرفش خوشم نيومد.اخم کردم و لبمو گاز گرفتم و خطاب بهش گفتم:
_ کتايون!
و باز اون توي گوشم پچ پچ کرد:
_ معلومه تو هم متوجه نگاههاي اين پسره شدي که خودتم چشم ازش بر نمي داري.
مي دونستم منظورش عليه و حرفي براي گفتن نداشتم.نمي خواستم جوابي بدم که اتو دستش بياد و يا چيزي دستگيرش بشه.
romangram.com | @romangram_com