#پونه_(جلد_اول)_پارت_158


_ بيچاره!دارم به خاطر خودت ميگم.اين کارا عاقبت نداره .مي فهمي؟

_ تو رو سننه؟

از جوابش بيشتر حرص مي خورم و خطاب بهش ميگم:

_ خيلي بي ادبي نگين.خيلي.

شونه اي بالا ميندازه و ميره خودشو ميندازه روي کاناپه و سبيشو گاز ميزنه:

_ خوشم نمياد نصيحت بشنوم و کسي مرتب سوال و جوابم کنه و توي کارم فضولي کنه.

مي خوام جوابشو بدم که صداي زنگ گوشيم بلند ميشه.با خودم فکر ميکنم حتما مامانه و موبايلمو از توي کيفم بيرون ميارم و بدون اينکه صفحه شو نگاه کنم جوابشو ميدم:

_ الو!

اما برخلاف تصورم که فکر مي کردم مادرم پشت خطه صداي کيانو ميشنوم:

_ الو!سلام دختر خاله.


romangram.com | @romangram_com