#پیغام_عشق_پارت_219

- پس تحمل کن الان میان دیگه
- پس تحمل کن الان میان دیگه
سر تکون داد، بردیا خیلی شکمو بود، بعدا که ازدواج کنیم هی من باید براش غذا درست کنم. یعنی من واقعی قرار
بود با بردیا ازدواج کنم؟ خوب می دونم که خانواده ام با این ازدواج مشکلی ندارن، مامان و بابام من رو دوستت
داشتن و به تصمیم هایم احترام می گذارند. ازدواج با بردیا یعنی یه زندگی ایده آل. بردیا هی وول می خورد.
- دستشویی داری؟
بردیا : نه
- پس چرا هی تکون می خوری؟
بردیا : چون گرسنه هستم
لبخند زدم، چه بامزه گرسنه میشد هی وول می خورد اصولا آدم ها دستشویی داشتن تکون می خوردن، این بردیا
مدلش فرق داشت.
- بیا منچ بازی کنیم
بردیا : که چی بشه؟
- حواست کمی پرت بشه
بردیا : اوکی
صفحه بازی رو، روی زمین قرار دادم و مشغول بازی کردن شدیم. سه دور بازی کردیم، دو دور من برنده شدم. بردیا
گرسنه و کلافه بود، منم حوصله ام سر رفته بود.
بردیا : من غذا می خوام نه بازی
- منم دارم کم کم نگران میشم، بهتره یه زنگی بهشون بزنم.
بردیا : اره بزن، دیگه خیلی لفتش دادن.
گوشی ام رو برداشتم، شماره ی پویا رو گرفتم
بردیا : نزنگ دارن میان
به سمتی که بردیا اشاره کرد، نگاه کردم. از روی سکو بلند شدم.
- چه عجب کجاید شماها؟
پریا : رستوران غوغا بود غوغا
بردیا : خوب می رفتید یه جایی دیگه
- یه زنگ می زدید لااقل، نگران شدیم
پریا : اگه می خواستیم بریم یه جای دیگه، بیشتر طول می کشید
پویا : گوشیا توی ماشین بود خودمون توی نوبت

romangram.com | @romangram_com