#پیغام_عشق_پارت_217

بردیا : غزل
- جانم
بردیا : شماره تلفن خونه تون رو بده
- می خواهی چکار؟
بردیا : می خوام بدم مامانم
- چرا به مامانت؟
بردیا : وااا غزل وقتی افتادی به سرت هم ضربه خورده!؟
- نه، فقط دستم زخم شد
بردیا : پس چرا خنگ شدی؟
مشت به بازوی بردیا زدم.
- من باهات قهرم
بردیا : چراا؟؟
- اول که بهم درخت کاج گفتی الان هم میگی خنگ. پس من قهرمم.
پشت به بردیا کردم. صدای خنده هاش رو شنیدم
بردیا : غزل
جوابش رو ندادم
بردیا : عشقم
بازم چیزی نگفتم، با لبخند آمد رو به رو ام نشست.
بردیا : آشتی کنیم
- چون تو پرو و لوسی نه
با خنده سر تکون داد.
بردیا : عشق نازم. می خوام زنم بشی
با چشمای که از تعجب گرد شده بود، نگاهش کردم.
- زنت بشم!!
بردیا : خوب اره، توی این مدت که با هم دوست بودیم، از هم شناخت پیدا کردیم. حالا دیگه وقت وصاله.
لبخند روی لبم نشست.
بردیا : الان شماره ی خونه تون یا موبایل بابات رو بده. که زنگ بزنیم و قرار خواستگاری رو تعیین کنیم.
کوه قند توی دلم آب شد و یکمی خجالت کشیدم.
بردیا : حالا زن میشی؟

romangram.com | @romangram_com