#پیغام_عشق_پارت_206
- دیره برای این حرفا، زندگی ام خراب شد. خودم زندگیمو خراب کردم.
دریا : وایی غزال بگو چکار کردی؟
- من با فهمیدن اینکه مینا برگشته احساس خطر کردم، من مادر نمی شدم برای اینکه کامیار رو از دست ندم ازش
خواستم که با شراره ازدواج کنه.
با تمام سرعت حرف زده بودم، نفس بلندی کشیدم.
دریا : تو چه کار کردی؟ یکبار دیگه شمرده تر بگو
- کامیار و شراره با هم ازدواج کردن. من فکر کردم این جوری زندگیم رو نجات میدم. شراره به من یه بچه میده و
من مادر میشم.
صدای نفس های دریا رو میشنیدم.
- دریا
دریا : من الان هنگم
- من مینا رو عامل خرابی زندگی ام می دونستم، فکر می کردم مینا برای زندگی ام خطر داره اما خطر واقعی شراره
بود.
دریا : غزال تو واقعا از کامیار و شراره خواستی باهم ازدواج کنن؟
- اره و این کارم باعث شد عشقشون پر رنگ تر بشه
دریا : عشقشون؟! عشق کیا؟؟
خندیدم.
- عشق کامیار و شراره
دریا : چییی؟!
- شراره و کامیار به هم علاقه داشتن و پشنهاد من باعث شد بیشتر به هم نزدیک بشن
دریا : هاان!!
- تعجب کردی؟ خوب حق هم داری، منم اولش شوکه شدم.
دریا : غزال بگو که داری شوخی میکنی!
- شوخی، ههه شوخی عشق کامیار به من بود. شوخی قلب شکسته ی من است. شوخی اشک روی چشمم.
دریا : الهی بمیرم برات
نفسی کشیدم.
- خدانکنه
دریا : الان می خواهی چه کار کنی؟
- به کامیار گفتم که برو، اونم رفت چون عاشق شراره بود، بودنش در کنار من یعنی عذاب.
romangram.com | @romangram_com