#پیغام_عشق_پارت_180

دریا : کامیار وقتی فهمید، چه واکنشی نشون داد؟
شراره : اون که هنوز خبر نداره
دریا : بهتره. من از دکتر خودم برات وقت می گیرم
شراره : فایده نداره، توی تهران پیش چند دکتر رفتیم
دریا : خیلی هم داره، این دکتر بهترینه
نفسی کشیدم.
دریا : تازه بر فرض محال هم اگه بچه دار نشی، این همه بچه ی بی سرپرست هست، یکی میشه بچه ی تو و کامیار
شراره : فکر خوبیه.
دریا : تازه از درد زایمان و نه ماه بارداری هم خلاصی
لبخند زدم.
- اما اگه کامیار قبول نکنه چی؟!
دریا : کامیار تو رو دوست داره پس قبول می کنه، خوشبختی میشی نگران نباش
نفسی از روی آسودگی کشیدم.
- من برم آب بخورم.
دریا : اوکی
شراره : برای منم بیار
شراره : برای منم بیار
- باشه تنبل خانم
شراره بهم چشمک زد، بهش لبخند زدم و از اتاق بیرون رفتم. با حرفای دریا کمی دلم قرص شده بود، درسته هنوز از
عکس العمل کامیار می ترسیدم، اما می دونستم که زندگی ام قرار نیست نابود بشه؛ این همه بچه، من می تونم مادر
چند تاشون بشم؛ آب خوردم و برای شراره هم یه لیوان آب برداشتم؛ می خواستم وارد اتاق بشم که
شراره : خیلی همه چیز رو راحت جلوه دادی
دریا : شراره تو کدوم طرفی هستی؟!
شراره : داری بهش امید واهی میدی
دریا : کجاش امید واهی؟!
شراره : دکترا با اطمینان گفتند که غزال مادر نمیشه اما تو داری امیدوارش می کنی.
دریا : خوب اگه حامله هم نشه باز می تونه از پرورشگاه یه بچه بیاره و مادر بشه.
شراره : تو چرا داری به یه طرف جریان نگاه می کنی؟!
دریا : مگه چند طرفه؟!

romangram.com | @romangram_com