#پیغام_عشق_پارت_162

کامیار : من عذر می خوام، زیادی تند رفتم
اشک روی گونه ام ریخت
کامیار : غزال لطفا من رو ببخش من عذر می خوام
- میشه بری بیرون، می خوام تنها باشم
کامیار : غزال این جوری نکن، من که عذر خواهی کردم.
- مگه لیوان شکستی یا گلدون که با عذر خواهی حل بشه؟ تو قلب من رو شکستی.
کامیار : چکار کنم من رو ببخشی؟
- تو که کارات رو کردی، قرار بود لبخند روی لبام بیاری اما اشک توی چشمام نشوندی
دماغم رو بالا کشیدم
- می خواهی خوشحال باشم که شوهرم بخاطر توهین هاش داره ازم عذر خواهی می کنه!؟
نفسی کشید
کامیار : به هم یکم حق بده
- چه حقی بدم؟
کامیار : وقتی دیدم حالت توی عروسی خرابه، وقتی تردیدت رو موقع بله گفتن دیدم، وقتی لبخندت رو، با دیدن
اون سبد گل دیدم. خوب حالم بد شد و عصبی شدم
- زبون مگه نداری؟؟ خوب می گفتی چته؟ بعدم اون سبد گل رو که انداختی بیرون
کامیار : این همه توی عروسی ازت پرسیدم؛ حالت خوبه؟ خوشحالی؟ اما تو هر بار دروغ گفتی
نفسی کشیدم.
- وقتی خاله ام رو دیدم ازش خجالت کشیدم، وقتی خاله ات رو دیدم حس خیانت آمد سراغم، تردید نداشتم برای
بله گفتن فقط مکث کردم که عادی بود، دریا و گلسا هم سر بله گفتن مکث کردن.
اشک روی گونه ام رو پاک کردم
- تو گند زدی توی اولین شب زندگیمون
کامیار : من غلط کردم، بیا از اول شروع کنیم
- اصلا از کجا معلوم که اون گل ها از طرف دانیال بوده؟ تازه اگه هم از طرف اون بوده! اما آیا مگه یه سبد گل ارزش
شکستن قلب من رو داشت؟!
نفسی کشید، شرم زده بهم نگاه کرد.
کامیار : جز ببخشید دیگه حرفی ندارم که بزنم
- قرار بود خوشبخت بشیم
کامیار : هنوز هم می تونیم، ما فقط یه دعوا کردیم، همه ی زن و شوهرا دعوا می کنن.

romangram.com | @romangram_com