#پسران_مغرور_دختران_شیطون_پارت_199


از دستشويى كه امدم بيرون زنگ موبايلم بلندشد .. به طرف موبايلم رفتم و با ديدن اسم پوريا رو صفحه ى گوشيم ... ذوق زده شدمو گوشيو برداشتم ...

_ به به .. بردار عزيز ... پارسال دوست امسال آشنا .. شماره گم كرديد ؟!

پوريا با لبخند گفت :

_پوريا_ دو دقيقه زبون به دهن بگير بزار حالتو بپرسم زلزله ...

زلزله لقبى بود كه اكثر وقت ها پوريا صدام مى كرد ... منم بلند خنديم گفتم :

_اوه .. اوه .. چه بد اخلاق

_پوريا_ آدم نميشى تو صحرا .. حالا خوش ميگذره.. مارو نميبينى خوشى ؟!

_ اوووف چجورم ..

_پوريا _ پندار خوبه .. ترانه و مهديس ، همه خوبن ... كلاست كى شروع ميشه ..

_ وايى پوريا يواش تر .. كامپيوتر كه نيستم همه رو ثبت كنم ... يكى يكى بپرس منم جواب بدم ...

و با خنده ادامه دادم :

_ بله خوبه ... اوناهم خوبن ، سلام ميرسونن .. ديگه چى بود ؟ .. آها .... امروز اولين كلاسمونه

پوريا همينطور كه ميخنديد گفت :

_پوريا_ باشه عزيزم موفق باشى ... خب ديگه برو زلزله مزاحمت نشم .. كارى ندارى ؟

_ من از اولش هم كاريت نداشتم !

romangram.com | @romangram_com