#پانتومیم_پارت_312
با ابرو به لباس اشاره کرد:
-بکشتت به من ربطی نداره!
با نیشخند گفتم:
-باشه
لباس مشکی رو پوشید و اندازش بود
و پیراهن منم اندازم بود و خیلی به پوستم میومد
رنگارنگی جذابی داشت
بنفش...صورتی ابی...بیشتر طیف رنگارو داشت
ناهار یه تخم مرغ ساده خوردیم و دوباره مشغول شدیم
لاک و انتخاب کفش!
به خواست خودم پری موهام رو لخت شلاقی کرد و از پشت تقریبا پایین بست
آرایشم غلیظ نبود بیشتر چشمام جلوه داشتن
رژ صورتی و ملیحی زدم و کفشام رو پوشیدم و پری سوتی زد و بی حرف مشغول آماده شدن شد
شلوار جینم رو پوشیدم بعدا اونجا عوضش می کردم
مانتومم پوشیدم و شال زرشکیم رو روی سرم انداختم
پری هم با آرایش چشماش و ریملی که به مژه های پرش زده بود قشنگ تر شده بود موهاش رو فرفری ریز کرده و بامزه شده بود
با صدای زنگ در هول شدم و رژ لبی که برای تمدید برش داشته بودم از دستم افتاد و پری از پذیرایی داد زد:
-امیره!
ابرو بالا انداختم و بیخیال رژ لب کیفم رو، رو شونم انداختم و از اتاق خارج شدم.
امیر کنار در ایستاده بود و موهاش در هم و بر هم بود و خسته به نظر میرسید
-امیر حاضر نمیشی؟
سرش رو بلند کرد و چند لحظه نگام کرد و گفت:
-حوصله ندارم
ابرو بالا انداختم...لباساش ساده و کافشن چرمش رو ، رو دستش انداخته بود.
از اونایی بود که به خاطر قد بلند و هیکل چهار شونش هرچی میپوشید بهش میومد!
مخصوصا که تیپایی که میزد هم یه حالت ساده اما جذابی داشت
سرم رو چرخوندم...بیشعور یه
عکس العمل کوچیک راجب آرایش و تغیرم نشون نداد!
بعد ادا دوست داشتن در میاره!
romangram.com | @romangram_com