#پانتومیم_پارت_299
امیر سوئیچش رو بالا و پایین کرد:
-بریم؟
هر دو نگاهی به هم انداختن و سر تکون دادن...شب طولانی ای در پیش داشتن...مخصوصا مهراد!
۱۶۷
...
تونستن از بیو اینستاگرام مهراد که آدرس شرکتشون رو گذاشته بود محل کارش رو پیدا کنن...از اون جا ام آدرس خونشون...
روز بعد سورن جلو شرکت کشیک
می داد و علی خونه مهراد و امیر خونه خانواده اش رو
یا بد بیاری مهراد بود یا شانس امیر و دوستاش...چون دو تا از ماشینای مهراد رو پیدا کردن یکی دم خونه پدریش پارک بود و یکی دم خونه مجردیش
براشون آسون بود ترکوندن ماشین های میلیونی مهراد براشون کاری نداشت
فقط لازم بود یه ماسک سرما خوردگی بزنن و کلاه سوئیشرتشون رو بزارن سرشون با سر پایین از کنار ماشینشون رد بشن و هم زمان یه بسته کاغذی بچسبونن به باک بنزین و فندک بگیرن زیرش...اتیش که گرفت دور بشن اون قدر دور که چیزیشون نشه بعدشم یه شیشه پر الکل پرت کنن سمت باک...بعدشم بوم!
امیر به سوختن ماشین مهراد زل زده بود همون ماشینی بود که معمولا باهاش می رفت دنبال آیلین و اون دق می کرد
موتور رو روشن کرد و هم زمان گوشیش زنگ خورد:
-الو سورن؟
-داداش این الان رفت تو شرکتشون بیاین این جا
امیر نگاه سرخش رو از آتیشا و مردمی که داشتن جمع میشدن گرفت
-باشه
راه افتاد و هم زمان مسیج علی رو دید:
-اون یکی ماشینشم ترکوندم.
نیشخندی زد و به سمت شرکت رفت...باید تسویه حساب می کرد
موتور رو کنار موتور سورن نگه داشت و هر دو به ساختمون بزرگ رو به روشون زل زدن
-علی کو؟
سورن سیگار رو از گوشه لبش برداشت
-تو راهه
سر تکون داد و دوباره صداش رو شنید:
-کاری که می خوای بکنی خطرناکه...جرمش..
امیر نیشخندی زد
-حلقه طناب دار رو ترجیه میدم تا تحمل حلقه شدن دستای یکی دیگه دور شونه هاش...
سورن ابرو بالا انداخت و گفت:
romangram.com | @romangram_com