#پانتومیم_پارت_274
ترسم از اون مسیجی بود که برای امیر فرستاده بودم و امکان داشت همین نزدیکی ها باشه!
-م...مهراد!
داد زد:
-خفه شو
پری دستش رو از رو دهنش برداشت و دویید سمت در و داد زد:
-الان کمک میارم آیلین
اما مهراد زود تر بهش رسید و منم دوییدم اما به خاطر پام چندان سرعت نداشتم
مهراد بازوی پری رو گرفت و چون یهو کشیدش پای پری لیز خورد و افتاد زمین و سرش خورد به پایه میز
جیغی زدم و پری دستش رو روی سرش گذاشت و اون قدر گیج بود که نمی تونست تکون بخوره
-پری!
مهراد نزاشت برم سمت پری و هولم داد وسط پذیرایی و داد زد:
-برای فرار از من...اومدی با یه غریبه تو یه خونه و حتما بهش سرویسم میدی
عصبی نفس نفس زنون نگاهش کردم و جیغ زدم:
-خفه شو
عصبی غرید:
-می دونی می خوام چی کار کنم...برم به امیر بگم چه گ...هی خوردی...بعدم به بابات بگم...بعدم مجبوری با من باشی
با بهت جیغ زدم:
-نه!
خم شد و میز رو با همه وسایلی که روش بود پرت کرد و داد زد:
-چرا؟
گوشام رو گرفتم و رو زمین نشستم و داد زدم:
-نکن
اومد جلوم و بازوم رو گرفت و داد زد:
-چرا؟
سکسکه ام گرفته بود وحشت زده جیغ زدم:
-بهم دست نزن
با نفرت نگاهم کرد و گفت:
-بهت دست نزنم؟مگه همین رو
نمی خواستی؟
مگه برای همین گولم نزدی!
romangram.com | @romangram_com