#پانتومیم_پارت_248
-حالا به من بگو...دور و ور مالِ من...چه گ...وهی میخوری؟
نفسم رفته بود!
یعنی از همون موقعی که امیر رو دیدم رفته و برنگشته بود
احتمالا مردم...روحم داره اینارو میشنوه
ترس و استرس و درد و سوزش پام و قلبی که بوم بوم می کرد و داشت قفسه سینم و متلاشی می کرد.
درست دم درمانگاهی که صد در صد هیچ وقت فراموشش نمیکنم
تک تک کلماتش رو حفظ کردم
میدونستم میره...
حفظ کردم که وقتی رفت با حرفاش عاشقی کنم
مهراد اخم کرده مچ دوتا دستای امیر رو گرفت و داد زد:
-مال تو باشه...من مگه پی زن
تو ام...من آیلین رو دوست دارم.
امیر یهو دستش رو آزاد کرد و مشتش رو، رو گونه مهراد فرود اورد و جیغی زدم و مهراد خم شد و امیر فوری بلندش کرد و دوباره یقش رو گرفت و غرید:
-اسم اونو که کلا نیار...اگه اسم کثافت کاریت دوست داشتنه...اسم لاشی بازی چیه!
مهراد با دست خون کنار لبش و تمیز کرد و غرید:
-بزن بکش...ولی من آیلین رو دوست دارم
امیر با حرص غرید:
-به درک،دختره رفته...با توجه به سابقه خرابت خوش ندارم دور و بر زنم ببینمت...حساب این که این جا با هم چه غلطی میکردینم میمونه واسه بعد این که آش و لاشت کردم.
خواست دوباره مشتش رو بلند کنه که به سمتش خیز گرفتم و بازوش رو گرفتم...
نمیخواستم بزنه...نمیخواستم مهراد آسیب ببینه
و نمی خواستم مشت خودش درد بگیره!
من بدجور گرفتار شده بودم...بدجور!
هم زمان دوست داشتن و دیگه تا به حال تجربه نکرده بودم!
پام درد گرفت و تلو تلو خوردم اما به بازوش رسیدم و چنگ زدم به بازوش
-ولش کن امیر!
بی توجه بهم هولم داد که به خاطر پام نتونستم خودم رو کنترل کنم و افتادم زمین
با درد لب گزیدم و پام آسیب ندید ولی کمرم و زانوم خیلی درد گرفت
مهراد از حواس پرتی امیر استفاده کرد و هولش داد و داد زد:
romangram.com | @romangram_com