#پانتومیم_پارت_210

-خدایا این چه بلایی بود سرمون اومد!
نگران به سمتش رفتم و دست آزادش رو گرفتم و خیره به چشمای گریونش گفتم:
-مامان چیشد که بابا حالش بد شد؟
تمام مدت سعی میکردم صدام آروم و لرزون باشه.
نباید اصلا شک می کردن
امیرم اون اوایل خیلی راحت فهمیده بود به جای آرام سر کلاس نشستم...به خاطر حساس بودنام و غر غرام و نگاهام به پسرا و اخمام...
ولی بعد ازدواج تمام تلاشم رو کرده بودم تا اون عادتارو از بین ببرم تا بهم شک نکنه.
-یه پسره ای اومد دم خونه
گفت هم کلاسی آیلینه گفتیم شاید بدونه آیلین کجاست راهش دادیم داخل
مامان لرزون هق زد و گفت:
-انگار نه انگار خیلی عادی گفت من و آیلین دوستیم و با هم رابطه ام داشتیم آیلینم دیگه...
نگاه خیسش خیره موند روی امیر و دیگه هیچی نگفت انگار خجالت کشید تازه دامادش از این بی آبرویی خبر دار شه
امیر خواست بره بیرون که دستش رو گرفتم و روبه مامان گفتم:
-امیر میدونه مامان
مامان گیج و سردرگم نگاهش رو بین من و امیر گردوند و بغض کرده گفت:
-شما میدونستید و به ما نگفتین!؟
کلافه خم شدم و دستش رو گرفتم و گفتم:
-ما هم دیر فهمیدیم حالا بهم بگو بقیه ماجرا رو تا توضیح بدم
مامان با پشت دست اشکاش رو پاک کرد و هق زد:
-چی بگم؟ گفت آیلین دیگه زن من به حساب میاد و بهتره بهش بگید دست از لج بازی برداره و شما ام قبول کنید با من ازدواج کنه.
شقیقه هام نبض گرفت و مامان با گریه ادامه داد:
-بعد بابات زد تو دهنش و داد زد و فحشش داد و پسره ام گفت آیلین با میل خودش با من بوده اگر این طوری نبود میرفت شکایت میکرد.
سرم تیر کشید...
بعد این که با امیر رفتیم بیمارستان معاینه شدم.
ولی چون مهراد نزده بودم و فقط با گرفتنم تونسته بود تعرض کنه نتونستن مدرکی داشته باشن که بگه قطعا تجاوز صورت گرقته به علاوه اگرم مدرکی داشتم از ترس آبرو و این که صد در صد خانواده ام پشتم‌ نبودن شکایت نمیکردم!
برای همین به دروغ به دکتره گفتم امیر شوهرمه و به زور باهام رابطه داشته و برای همین خواستم‌ معاینم کنه.
چشمام یه لحظه سیاهی رفت اما خودم رو کنترل کردم و مامان با گریه گفت:
-آیلین خدا نگم چی کارت کنه...نفرینت کنم؟
فرار کردی رفتی نگفتی آبروی ما چی میشه؟
این رسوایی رو چه جوری جمعش کنم!

romangram.com | @romangram_com