#پانتومیم_پارت_175
در دسشویی رو باز کردم و آروم رو به آرام نگران گفتم:
-از تو کشوی زیر تخت بسته بهداشتی هست برام بیار...برا همین دلم درد می کرده پس
آرام کلافه گفت:
-حتما واسه همیم سیستم بدنت مختل شده هی بالا میاوردی الان میارم ، برات چایی نباتم درست می کنم اگه دل درد داری
سر تکون دادم و به در تکیه دادم
مرسی...مرسی که حامله نیستم! مرسی!
از دسشویی که اومدم بیرون چایی نباتم رو خوردم و چشمام رو چند لحظه بستم.
خداروشکر امیر هیچی به هیچ کس حتی ارامم نگفته بود
وا ین یعنی درست گفته بود،
دهنش قرصه!
آرام رفت تا کارت دعوت عروسی رو بده به همسایه و دوست مامان که روبه روی ساختمونمون خونه داشتن و منم کمی رو تخت دراز کشیدم تا از شر افکارم با خواب خلاص شم.
نمی دونم چقدر گذشته بود که صدای مامان رو از دسشویی شنیدم:
-آیلین، آرام نیم ساعته رفته پایین برو ببین چرا نیومد؟!
کلافه بلند شدم چنگ زدم به
سیو شرت ورزشی و بلندم و پوشیدمش و بدون بستن زیپش شالم رو رو سرم انداختم و از خونه خارج شدم
کتونی هام رو پام کردم و از پله ها رفتم پایین.
باز کجا مونده این؟
در حیاط رو باز کردم و کسی نبود تو کوچه سرم رو چرخوندم و بلند گفتم:
-آرام!
صدای گریه آرام رو بعد این که ساکت شدم از کوچه پشتی شنیدم،مطمئن بودم خودشه.
کی مثل اون مثل بچه گربه گریه می کرد؟
اصلا مگه من گریه بچه گربه دیدم؟
با سرعت دوییدم کوچه پشتی و آرام تو بغل یه مرد بود و گریه می کرد و مرد چهار شونه و قد بلند بغض کرده هی می گفت:
-چرا؟
بهت زده گفتم:
-پوریا!
آرام با گریه پوریا رو هول داد و نالید:
-من نامزد دارم بفهم،یه هفته است میای و میری زنگمیزنی گریه
romangram.com | @romangram_com