#پناه_زندگی_پارت_526
-غزل خانم
برای چند لحظه هیچی نگفت .یهو بلند شد وگفت:هه مسخره است خواستگاری ...واقعا که اعتماد به نفش های جوون های امروزی غیر قابل پیش بینی ....تو چه فکری پیس خودت کردی که به غزل فکر میکنی ....قبل از این که به خودت اجازه بدی بیا اینجا راجب غزل با من صحبت کنی پیش خودت فکر نکردی که هم قواره تو نیست؟یه ذره برات بزرگ
سرم وگرفتم بالا وبا اعتماد به نفش گفتم:همه چی که پول نیست
-بله درسته همه چی پول نیست اما معیار اصلی من برای انتخاب داماد پول ...برای دیگران همه چی پول نیست درست اما برای من هست
-شما نمیخواین نظر غزل خانم رو هم بپرسین
-بفرمایید آقا ..بفرمایید بیرون من خیلی کار دارم
صدای زنگ موبایلم اون لحظه اعصابم رو داغون کرد ...زنگ مخصوص غزل بود گذاشتمش رو سایلنت واز اتاق اومدم بیرون اصلا حوصله نداشتم...نه حوصله غزل نه بابای غزل نه خودم نه مامان حوصله هیچکس ...انگار زن گرفتن به من نیومده ...نه عاشقی به من نیومده ..قلبم عاشق کس هایی میشه که پولدارن...
.........................
غزل
برای بار هفتم گوشیشو گرفتم جواب نمیداد...صدای بابا که اومد یه لحظه ترسیدم صدام میزد..دستی به موهام کشیدم ورفتم پایین
مامان داشت بهش آب میداد .به قدری عصبی بود که نمیتونست حرف بزنه اما از بین حرف هاش متوجه پوزخند هاش میشدم که میگفت..هه خواستگاری ؟از دختر رفیع
مامان دست بابا رو گرفته بود وسعی میکرد آرومش کنه ..نشسته بودم روی مبل .احساس میکردم سرم میخواد منفجر بشه. قیافه بابا این رو نشون میداد که باید بیخیال پیمان بشم .میتونم؟نه امکان نداره من بیخیال عشق 4ساله ام بشم ..من پیمان ودوست داشتم،صداش برام آرامش بخش بود..دختر نازک نارنجی بودم اما حاضر بودم به خاطر پیمان همه چی وتحمل کنم میدونستم که با پیمان به همه جاهای خوب میرسم...پیمان اهل کار بود شجاعت کار کردنش رو داشت اما متاسفانه پول نداشت
بابا :از فردا حق نداری بری اون شرکت خراب شده نمیخوام چشمت توی چشمم اون پسره بیفته
romangram.com | @romangram_com