#پناه_زندگی_پارت_523
"خیلی استرس دارم پیمان
"تو به من اعتماد نداری ؟گفتم که به همین راحتی ها کنار نمیکشم ..الان هم مثل خانم های خوب برو صبحونه ات وبخور
"باشه خبری شد بهم زنگ بزن مواظب خودت باش
"تو هم مواظب خودت باش گلم
از اتاق اومدم بیرون مامان تیو آشپزخونه بود رفتم اونجا با دیدنم گفت:چیه خوشحالی ؟
-خوشحال ؟واقعا؟اتفاقا خیلی نگرانم
-یه برق خاصی تو نگاهت هست .انگار شادابی ..حالا نگران چی هستی
-راستش مامان دیروز پیمان اومد پیشم
-خب ؟
-گفت که بهم علاقه داره
-جدی ؟
-آره ..
romangram.com | @romangram_com