#پناه_زندگی_پارت_465
-وای آره اینجا خیلی خوشگل وبا صفاست ...خوش به حال محدثه جون چه جایی برای زندگی انتخاب کرده
زندایی بغض کرد وگفت:ولی از ما دور میشه
-الهی .اشکال نداره میان بهتون سر میزنن از تهران تا مازندارن راه زیادی نیست
-باز دور شد دیگه .من دوست داشتم تهران باشن
-مهم این که خوشبختن
-آره الحمدالله
رفتم اتاق دیدم سارا نشسته روی زمین وداره آرایش میکنه...نشستم کنارش وگفتم:چه خبر
-خودت که اینجایی وخبر داری دیگه
-احمد آقا کجاست؟
-رفته برای مژگان خانم دنبال آرایشگاه بگرده
-چی ؟چرا؟
-شوهر خانم خسته شده وخوابیدن احمد ساده رفته دنبال آرایشگاه
romangram.com | @romangram_com