#پناه_زندگی_پارت_457


-زنگ میزنم خبرشون میکنم

بعد از این حرف گوشیش رو درآورد وشماره گرفت..بعد از چند دقیقه گفت:الو ایلیا سلام خوبی ؟

-مرسی مامان اونجاست؟

...........

-کجا؟آرایشگاه؟

.........

-باشه باشه فقط ایلیا من شب نمیام خونه میخوام با مهتاب شام برم بیرون

.......

-آره خواهر آقا پیمان

..........

-تو کجا میخوای بری ؟

............


romangram.com | @romangram_com