#پناه_اجباری_پارت_203
ترنم _ ای خدااا .
محمد با خنده چشماشو باز کردو گفت : تو چه پدرکشتگی با من داری ؟
ترنم _ تو باشی دیگه خاله مارو تحویل نمیگیره ...
محمد _ دروغ گو ! مامان شما رو تحویل نمیگیره ؟!
نگاهمو به ترنم دوختم ...
_ ترنم !
محمد _ خیلی بدی ترنم ...
ترنم _ اِه ... منظورم این نبود ...
محمد _ فهمیدم منظورت چی بود !
ترنم با حرص بلند شد و گفت : من اون فکری که توی ذهنته رو نمیخواستم بگم .
و رفت داخل .... به رفتنش نگاه کردم ...
محمد _ هنوز بزرگ نشده .
نگاهمو به محمد دوختم ...
_ منظور ترنم این نبود که خاله کوتاهی میکنه ... داشت شوخی میکرد .
محمد به عصبانیت من نگاه کردو گفت : بیا ... حالا شدن دوتا ... آقا شما چرا حالا گیر دادید به رفتن من ؟! خونه خودمِ .
romangram.com | @romangram_com