#پناه_اجباری_پارت_176
صدای نفس های تندشو شنیدم .
_ سلام .
نفسم حبس شد ... مغزم به کار افتاد ... به چه حقی بهم زنگ زده ؟! خواستم قطع کنم که سریع گفت : راسا تروخدا به حرفام گوش بده !
_ حرفی هم مونده ؟! همه چی تموم شده آقا .
نفس تندی کشید و گفت : راسا این حرفو نزن .
_ من با تو حرفی ندارم .
و قطع کردم ... با حرص مشتمو کوبیدم روی تخت ... بیشعور ... چجوری میتونه بهم زنگ بزنه ... چجوری توقع داره به حرفاش گوش بدم ؟!
***
_ چی میگی ترنم ؟
ترنم نشست روی تخت و در حالی که با گوشیش ور میرفت گفت : محمد ما رو میبره !
_ محمد ؟! ما ؟!
ترنم _ من نمیتونم تنها برم ... تو هم باید باشی ... بعدش اونجا تو تنها میشی پس محمد میاد .
_ چی چیو محمد میاد ... اصلا کی گفته من میام ؟
ترنم نگام کردو گفت : یعنی نمیای ؟
نشستم کنارش ...
romangram.com | @romangram_com