#پادشاه_من_پارت_229

خنده ام را سریع جمع کردم:"استاد موبایلتون..."
سری تکان داد:"ول نمیکنه..."
لبم را به دندان گرفتم:"مایه عذاب یعنی کی؟؟البته ببخشیدا..."
لبخندی زد:"نه خواهش میکنم...نامزدمه.."
دنیا بر سرم آوار شد...
لبخند روی لبم خشک شد...


بدنم به ما سرد شد...
تمام خوشی های امروز را فراموش کردم...
جمله اش در ذهنم اکو شد:"نامزدمه..."
نامزدش...
مایه عذاب من یا امیرحسین...
قاشق از دستم افتاد...
پدر با نگرانی نگاهم کرد...
از چهره ام حال بدم را متوجه شد...
نگران نگاهم کرد:"خوبی بابا؟؟"
امیرحسین برگشت و نگاهم کرد...متعجب زل زد به چشم های اشکی ام:"پاییز؟؟خوبی؟؟چی
شدی؟؟"
مادر مستم آمد و دستم را گرفت و در گوشم گفت:"پاییزم؟؟؟چت شد مادر؟؟یهو رنگت پرید
چرا؟"

romangram.com | @romangram_com