#امیدی_به_بهار_نیست_پارت_185

-نه و خداحافظي كردند.

ان قدر ناراحت بود و خودش را باخته بود كه نزديك بود همان جا ولو شود به ديوار تكيه زد تصميم گرفت داخل خانه برود و فيلمها و عكسها را بردارد كليد انداخت و فكر كرد:در فرصت بعدي سينا را هم از چنگش بيرون خواهم كشيد

سامان يك دستش چسبيده بود به چارچوب ديوار در حاليكه ادامس مي جويد با لبخندي موزيانه به طعمه گرفتارش مي نگريست از غافلگير شدن او لذت ميبرد بهار به كلي خودش را باخته بود و نمي دانست چه كار كند زير نگاه سامالن نزديك بود قلبش از دهانش بيرون بزند

-خوب پس توي اتاق اميد هستي؟ لابد اينجا اتاق اميد هست و من هم اميد هستم؟ اما من اميد نيستم نه؟و تو سوسك كوچولو به دروغ گفتي البته خيال نكن عصباني هستم نه مي خواهم توضيحات تو را بشنوم

بهار هيچ نمي گفت سامان دست گذاشت زير جانه او و صورتش را بالا گرفت رنگ بهار به زردي ميزد سامان با هر دو دستش گونه هاي بهار را فشرد گفت:چيه؟چرا داري ميلرزي؟ و دستش را توي موهاي بهار لغزاند

-اه عزيزم قلبت مثل گنجشك ميزند و موهاي بهار را كشيد بهار از شدت درد چشم هايش را بر هم گذاشت

-كثافت عوضي رفتي تبريز كه با اميد قصه دلدادگي و عشق را به تصوير بكشي؟هان؟قرارمان اين بود؟ و با كشيده اي بهار را به گوشه اي پرت كرد.پشت بهار خورد به ديوار از گوشه لبش خون جاري شد

-مگر قرار نبود همه چيز طبق نقشه اي كه من كشيده ام پيش برود پس چي شد؟يكدفعه عاشق شدي و و همه چيز از خاطرت رفت گفتي سامان خر است مي تواني پدرش را در بياوري ولي كور خواندي فاحشه كثيف حقش است تو را به خاطر حقه بازيت بكشم.

-كشاندمت اينجا تا الخرين دينت را هم به من ادا كني بعد هر گوري خواستي برو يادت نرفته كه چقدر به من بدهكاري؟ براي اخرين بار بايد در يكي از ان فيلمها بازي كني پولش را كه به چنگ اوردم برو پيش محبوبت اميد احمق را ميگويم

-نه........حاضر نيستم تن به چنين كاري بدهم.

-اوه حاضر نيستي خوب خودم حاضرت ميكنم يكي دو ساعت فيلمبرداري بيشتر نيست بعدش برو گورت را گم كن مگه بچه را نمي خواهي؟

-چرا ولي نه با اين راهي كه تو پيش پاي من گذاشتي.

-راه بهتري سراغ داري؟سعي نكن مرا عصباني كني حالا زود خودت را اماده كن تو كه نمي خواهي من ميليونها تومان پول را از دست بدهم؟

romangram.com | @romangram_com