#او_مرا_کشت_پارت_83


- نمی‌تونم بفهمم تو ‌این وسط چی گیرت میاد.

- شاید هیچی؛ ولی نمی‌تونم ببینم که دارن به یکی ظلم می‌کنن. من سال‌ها بهم ظلم شد و فقط سکوت کردم؛ ولی دیگه نمی‌ذارم کسی بهم یا به اطرافیانم ظلم کنه. حس می‌کنم که با کمک به تو خودم آروم می‌شم.

***

"۶ سال بعد"

وارد آپارتمان شدم. چشم‌هام قرمز شده بود، سردم بود.

به کسی که با نگرانی بهم نگاه می‌کرد خیره شدم.

- سلام، معلومه از صبح کجایی، می‌دونی چند بار بهت زنگ زدم!

- کار داشتم گوشیم رو هم جا گذاشته بودم.

- یعنی چی! نمی‌گی نگرانت می‌شم!

- حالا که اومدم. تو مگه کار و زندگی نداری؟ مگه نمی‌خواستی با مهدی بری خرید؟

- چرا ولی نگرانت بودم. بهش گفتم که نمیام. تازه علی رو هم فرستادم دنبالت.

- مگه من بچه‌م؟ چرا به اون زنگ زدی؟ مگه نمی‌دونی واسه فردا کلی کار داره.

- خوب چیکار کنم من این‌جوریم دیگه. نگرانت شدم

رفتم سمتش و بغلش کردم.

- ببین زهرا، به اخلاقم عادت کن من نمی‌خوام کسی نگرانم بشه.

- ولی من دوستت دارم.

از خودم جداش کردم و به طرف یکی از مبل‌ها رفتم و روش نشستم.

- نمی‌خوام کسی من رو دوست داشته باشه می‌فهمی؟

تو هم باید به فکر خودت باشی. این پسره رو چند ساله معطل خودت کردی که چی؟ چرا نمی‌ری سر خونه زندگیت!

- پس تو چی؟

- من برم به جهنم. مگه نمی‌گم به فکر خودت باش .

- سامره تا کی...

داد زدم:

- من شراره‌ام می‌فهمی؟ سامره ۶ سال پیش مرد. انقدر با اون اسم لعنتی صدام نکن.

romangram.com | @romangram_com