#نیاز_پارت_200
بعد از تشکر حدودا نیم ساعتی تو را بودیم که با میعاد و نوبهار ملاقات کردیم
نوبهار یک تیپ کاملا شرقی و جذابی داشت قدش تقریبا همقد من بود و موهای مش کرده خیلی خوشگل و برخورد کاملا گرم و صمیمی میعاد هم یک آقای جا افتاده و امروزی که کمابیش از چهره کیان در صورتش مشاهده میشد ... اما خب کیان اینقدر جذاب و خواستنی بود که دور از انتظار بود اگر جایی میرفتیم و این بشر با نگاه خریدارانه خورده نمیشد ...
نوبهار قبل از اینکه با کیان احوالپرسی کنه به سمت من اومد و من رو در آغوش کشید و گفت
-به به ... سلام عزیز دلم من نوبهارم خوشبختم از آشناییتون ...
-ممنونم منم همینطور ..نیاز هستم ...
-مرسی که اومدی کیان میگفت شاید نیای اما من میدونستم میای و کیان رو تنها نمیزاری ...
خواستم حرف بزنم که کیان پرید وسط و میعاد رو بهم معرفی کرد
-نیاز ایشون پسر خاله بزرگ من هستند، میعاد ... میعاد جان این خانوم هم دوست عزیز بنده هستند، نیاز ... منو نوبهار هم که احتیاجی به معرفی نیست
دستم رو به نشونه ادب دراز کردم و با میعاد دست دادم و گفتم
-سلام آقا میعاد خوشحالم از آشناییتون
-سلام عرض شد ... همچنین بنده ...
کاملا برعکس کیان خوشخنده و صمیمی ... نه اینکه کیان عب*و*س و ترش رو باشه نه به هیچ وجه اما صمیمیی هم تو گفتارش اون هم تو اولین دیدار ندیدم ...
کیان کمی با میعاد مشغول صحبت شد و من و نوبهار هم از گرمی هوا و ترافیک و اینجور چیزها حرف زدیم
برای اینکه کمی دیر شده بود مجبور شدیم به همون دیدار دم در بسنده کنیم و باز همگی سوار ماشینهامون بشیم و به سمت فرودگاه حرکت کنیم ...
توی ماشین که نشستم کیان خنده کوتاهی کرد و گفت
-از دست میعاد ... بعضی اوقات یه حرفهایی میزنه که آدم خنده اش میگیره ..راستی پسر خالم رو دیدی ؟پسر خونگرم و خوبیه زنش هم مثل خودشه ...
-آره درست بر عکس تو خیلی خونگرم و دوستداشتنی
هنوز خنده رو لبهام نیومده بود که دیدم دستش رو آورد سمت شالم و با یک حرکت کشیدش روصورتم
بالبداهه گفتم
-مریضی مگه ...
همونطور که رانندگی میکرد خندید ...
-نه ولی مطمینم که تو آزار داری و لذت میبری از اینکه منو اذیت کنی هرچند دیگه برام مهم نیست تا چند ساعت دیگه مامان بابام پیشم هستند میتونن ازم دفاع کنن ...
هم خوشحال شده بودم از اینکه کیان اینقدر با ذوق و شوق از دیدار پدر و مادرش استقبال میکنه هم دلم گرفت از اینکه چرا موقعیتی پا نداد تا من هم این حس رو تجربه کنم
ناخواسته تو خودم رفتم حالم گرفته شد ... تنها بودم و برای بار هزارم وضعیتم بهم یادآوری شده بود ... این دردناک ترین حس ممکن بود که میتونست بهم دست بده ...
@romangram_com