#نیاز_پارت_187

-درخواست نکرده و پیشنهاد نداده و بله نگرفته شوهر آینده دختره بدبخت هم شدی ؟ اگه خودش میفهمید ...
چشمهاشو ریز تر کرد و تو چشمهام نگاهی انداخت و گفت
-از خداش هم باشه پسر به این آقایی ...
پوزخندی زدم و گفتم
-بر منکرش لعنت ..اما گه ناراحت نمیشی من یکیو امشب فاکتور بگیر ...
اخمی کرد و گفت
-بدقولی نداشتیما..
-نه بدقولی نمیکنم اما تو هم حق بده که روم نشه بیام ... تو الان تو این موقعیت که وضیح دادی نیازی بههمراه نداری حالا هم که اصرار به همراهی داری باید از دنیا بخوای که باهات بیاد نه من که فقط دو روزه که با هم کنار اومدیم که دوستهای خوبی برای هم باشیم تو باید الان دنیا رو به خونوادت معرفی کنی بعدش من رو ...
-تشخیص اینکه کیو اول معرفی کنم رو بزار به عهده خودم ... خیلی نا امیدم میکنی اگه پانشی و باهام نیای ... حد اقل شب تولدم بزار طبق میلم پیش بره ...
تو ذهنمم سریع تقویمم رو باز کردم و امروز دقیقا دوازدهم مرداد ماه بود ... شیر مردادی ...
ناخود آگاه گفتم
-او وای پس آقا شیره امروز به دنیا میاد ... تولت مبارک شیر مردادی ...
خنده بلندی میکنه و میگه ...
-چه تشبیه با مزه ای ... شیر مردادی ... همین ؟تولدت مبارکی ؟ یه ب*و*سی ؟ب*غ*لی ؟ دستی؟کادویی ... رفیق بی معرفت، امروز من سی و سه ساله میشم اونوقت تو با یک کلمه به من تبریک گفتی ؟
خیلی دیگه امروزی فکر میکرد چه کاری از دستم براش بر میومد جز گفتن یک تبریک خشک و خالی و فوقش هم تدارک کادویی که حداقل یک نصفه روز رو احتیاج داشتم تا تهیه اش کنم
-توقع داری چی کار کنم، تبریکات صمیمی و آنچنانی رو هم برو از دنیا خانوم بگیر ... مزه اش بیشتره ... کادوت هم رو چشمم ولی امروز رو شرمنده ...
خنده تلخی روی لبهاش نشست و بهم نگاه کرد و گفت ...
-نیاز خانوم هر گلی یه بویی داره
به ناچار تو چشمهاش نگاه کردم و گفتم
-ترجیح میدم تو جایگاه خودم ثابت بمونم ...
خندید و با مهربونی تو چشمهام نگاه کرد
-غذا به من که خیلی مزه داد ...
بالطبع باید با خنده جوابش رو میدادم ..
-مرسی به من هم همینطور ... نوشیدنی چیزی میخوری برات بیارم ؟

@romangram_com