#نیاز_پارت_183
-وا کدوم خونه یعنی چی ؟ خونه خودم ...
-خوب پس چرا درو باز نمیکنی ؟
-آخه ...
خواستم بهش بگم که خوابم میاد و وضعیت لباسیم هم داغونه ...
-ببینم ؟کسی پیشته؟
معلوم بود چقدر کنجکاوه ..
نفسم رو کلافه بیرون دادم و گفتم
-باید توضیح بدم ؟
جدی شد و خونسرد گفت
-نه احتیاجی نیست ... خدافظ
وای فکر کنم بهش بر خورد اینقدر که نگران این بودم که نکنه برداشت بدی از این شوخیم بکنه از این نگرانبودم که از دستم ناراحت شه ... با اینکه میدونستم کسی رو برای خودش داره اما باز یه حسی داشتم که باید همونی که هستم رو بشناسه نه کمتر و نه بیشتر از محدودیت هایی که برای خودم گذاشته بودم
-مگه توالان دم دری ؟
-مهم نیست ... بعدا با هم حرف میزنیم ...
مثل جت از جام بلند شدم و رفتم دم پنجره اتاقم به کوچه نگاه کردم دیدم بیچاره داره بر میگده بره تو ماشینش
-وایسا ..دارم از این بالا میبینمت ...
جدی گفت
-مزاحمتون نمیشم ... حالا یه بار دیگه ...
-وایسا الان میام پیشت ...
-برو به مهمونت برس ...
خنده با مزه ای کردم و گفتم ..
-هه مهمون ندارم که..خواب بودم ...
برگشت و همونطور گوشی به دست به بالا نگاه کرد دستش یه نایلون قرمز رنگی بود ..پوزخندی زد و گفت
-سر کار بودیم دیگه ...
از کنار پرده نگاهش کردم و خندیدم گفتم ..
@romangram_com