#نیاز_پارت_177
نگذاشتم حرفش تموم بشه گفتم ..
-نه خوبه ... بریم ... وسط بهار بخاری کسی روشن نمیکنه که ..
بلند خندید و گفت
-صبر میکردی بقیش رو میگفتم ... برای برطرف کردن سرما خیلی کارهای دیگه میشه کرد ... فقط بخاری نیست که!
شیطون خندید ... میدونستم باز میخواد اذیتم کنه واسه همین گفتم
-تو با همه دوستهات اینقدر صمیمی و نزدیک رفتار میکنی ؟
اخمی کرد و خواست حرفی بزنه که خودم منظورم رو گفتم ...
-منظورم اینه که گفتی منو به چشم یه دوست هم جنس خودت میبینی تو با دوستهای پسرت هم اینجوری رفتار میکنی ؟
خندید و با شیطنت پرسید
-مگه چجوری رفتار میکنم ؟
برای ادامه دادن بحث نیاز به کمی جسارت و بی پروایی بود که تواون زمان در خودم نمیدیدم ...
-مهم نیست ... راه بیفت بریم دیگه دیر وقته
-آهان نکنه ب*غ*ل کردن هامو میگی یا اون ... (بلند میخنده و ادامه میده )خب آره اگه دوستهای پسرم هم مثل تو اینقدر با مزه بودند خب چرا که نه ..
یعنی من براش با مزه بودم کاش تکلیف من رو با این احساسش معلوم میکرد ... یکبار نشد حرفی بزنه تا حس واقعیش رو نسبت به خودم بفهمم ..هر بار ازم تعریف میکنه به خودم امیدوار میشم اما به ثانیه نمیکشه که دوباره ته دلم رو خالی میکنه ...
-بیچاره کسی که بخواد زنه تو بشه ...
خندید و گفت ..
-آره واقعا بیچاره ... اما مطمینم اینقدر دوستم داره که این کارهام براش قابل تحمل باشه ... تازه اینقدر کار ها هست که فرصتی برای اذیت کردن همدیگه نباشه ...
قلبم درد گرفت ... از حرفهاش معلومه که کسی رو واسه خودش داره ... شکسته شدم ... فهمیدم که خونم رو روی آب ساختم ... تموم قدرتم رو گذاشتم روی کنترل کردن اعصابم ...
-دوست دختر داری ؟
-آره تا دلت بخواد ...
تموم جوابهامو با لبخند میده
کنجکاوتر میپرسم
-منظورم اینه که تو رلاسی شیپ (رابطه عاطفی) هستی ؟
ابروهاشو داد بالا و با کمی مکث گفت
@romangram_com