#نقاب_من_پارت_217
ارام شد بي صدا گويي به خوابي رفته
نگاهش کرد
تکان نميخورد صدايش زد جوابي نميداد
مانند گوله برفي سفيد و بي رنگ شده بود
دستانش ميلرزيد
ساميار گوشه از از اتاق نشسته و دستانش را بر چشمانش گذاشته و گريه ميکند
--سا.. ميار
دستانش را بر بدن سونيا قرار داد يخ بود گويي مرده
عربده زد
-سامياااار
دستش را در نبضش گذاشت
نبض نداشت:
-نهههههه! سونيا تو نبايد بميري
پایان
romangram.com | @romangram_com