#نقاب_من_پارت_214


-تاکيد ميکنم اردلان همه رو هک ميکني
يه برنامه نويسي هم ميکني راجب شراکت من با اون بي شرف

خيره به عکسش در صفحه کامپيوتر خيره شد زير لب غريد:

-همه چيزش هاي با ارزششو دونه به دونه تک به تک ازش ميگيرم
-اما خانوم....

نگاه تيز و برنده اش را به سوي اردلان سوق داد.
اردلان کمي جا به جا شده گفت:

-سعي ميکنم خوب پيش بره.!

سعي ميکرد را چند بار در ذهنش مرور کرد سعي کرد زندگي اش را درست کند ولي نتوانست سعي کرده بود برش گرداند ولي نتوانست سعي کرد کودکش را نگه دارد ولي نتوانست
از اين سعي کردن ها خاطره خوبي نداشت.
همين فرياد و از ته حنجره جوري فرياد زد که چهار ستون اين پسر لاغر اندام رو برويش لرزيد.

-سعي نه بايد بتوني فهميدي

بلند تر فرياد زد :

-بايد بتوني پاي جونت وسطه به مرگ ميکشونمت اگر انجامش ندي

در اتاق باز شد چهره در هم و هول شده ساميار تغييري بر عصبانيت سونيا نداشت
-چي شده سوني اين داد براي چي بود؟


سونيا دستانش را مشت کرده و محکم بر ميز ميکوبد ورو به اردلان عربده ميزند:

-برو بيرون.

اردلان که گيج بود مانند برق از اتاق به بيرون رفت.

-سونيا چي شده ؟

دستان گره خوره اي را قلاب ميز کرد
با خود تکرار کرد

romangram.com | @romangram_com