#نقاب_من_پارت_194


و بلند فرياد زد:

-چرا دستتو روش بلند ميکني ها؟

جن سفيد دست هايش را به معني تسليم بالا اورد و گفت:

-اووووو غيرت جوون مرد ايراني

نفس نفس ميزدم سارا رو برده بودن
به اطرافم نگله کردم تا راهي براي فرار پيدا کنم

-فقط ميخوام دنيل از راه برسه.......
نگاهم از اطرلف به سمت نگاهش سوق داده شد و به دلخراش ترين لحن ممکن گفت:

-تا جلکي چشماش عشقشو زنشو بکشم بعد هم خودشو بفرستم ميششون

گيج از حرفي که زد
يعني ميخواست اون مرد چشم مشکي رو از بين ببره ؟
من اين اجازه رو نميدم اون مرد شده بود بخشي از من
خون رگ هاي مغزم به کار افتاد درد را فراموش کردم فرز و تند از جاي بلند شدم و به سمتش حمله کردم و لگد محکمي به صورتس زدم
ولي ان نقاب لعنتي از صورت نمي افتاد
و با کفر گفتم:

-بهت اجازه نميدم به دنيل اسيبي برسوني

ولي دردي که ناشي از لگد مرد به دنده سمت راستم بود نفس مرا از جاي در اوردو مجبورم گرد که بر زمين زانو بزنم
اهورا نگران کنارم زانو زد که جن سفيد بشکني زد
دوتا مرد قوي هيکل وارد اتاق شدند و اهورا را از من جدا کردند
به دستمالي که در دست يکي بود نگاه کردم و جن سفيد گفت

-چيزي نيست فقط باعث ميشه چند ساعت بخوابي

دستمال را به بيني ام نزديک کرد نفس خودم را در سينه نگه داشتن و الکي تقلا ميکردم و سپس خودم را ازاد و رها کردم

به هوش که اومدم صداي دو شخص رو بالاي سرم ميشنيدم

-خوب دکتر زخماش چه طوره؟

romangram.com | @romangram_com