#نقاب_من_پارت_184
-الو ،الو سامي
با هول پرسيد:
-چي شده سدنيا چرا صدات اين جوريه؟
-سامي وقت زيادي ندارم همين الان با يه اسلحه پر مياي پارکي که رفتيم
وقت سامي عجله کن
-سونيا چي شده دل نگران.......
وسط حرفش پريدم و با غيض گفتم:
-سامي عجله کن وقت ندارم اسلح.....
در اتاق باز شد و لورا و سارينا با ترس به داخل اومدن و لورا گفت:
-سونيا چي شده؟
سارينا:-چرا داد ميزدي با کي حرف ميزدي؟
نگاهي از ترس بهشدن انداختم و زير لب بدون توجهشون گفتم:
-بايد برم
همين موقع صداي پيام مبايلم در اومد
پيام رو با ترس باز کردم ادرسش اشنا بود يه خونه نسبتا قديمي خارج از شهر بود
تلفن رو حرسي اوي جيبم گذاشتم
صداي قلبم تو مغزم همش اکو ميشد سارينا و لورا داشتن باهام حرف ميزدن ولي يک کلمه رو هم نميفهميدم
بخ طرف ميز کوچک پا تختي رفتم و چاقويي که قبلا اون جا بود رو گرفتم و توي جيب مخفي شلوارم گزاشتم
با حس سوزش چيزي حال اومدم و ديدم دنيل بالا سرم ايستاده و شونه هامو گرفته و تکون ميده
وقت چنداني نداشتم
موتور رو چند متر پايين تر پارک کردم
اسلحه رو به سرعت از پاکت در اوردم و
به يمت اون خونه قديمي حرکت کردم
romangram.com | @romangram_com