#نهال_پارت_218


والا کلافه شده بود رویش را از او برگرداند و گفت: تفاهم نداشتیم!

_شنیدم بعد از طلاق رفتارتون عوض شده بعد از اون قرص میخورین آره؟

والا به سمت او چرخید. نگاه تیزش باعث شد نهال خودش را به ارامی عقب بکشد!

_منظورت از پرسیدن این سوالا چیه؟

_فقط میخوام بدونم!

_دونستن اینا چه سودی برات داره؟

نهال آب دهانش را قورت دا و به صورت والا که هر لحظه قرمز و قرمز تر میشد خیره شد.

_میخوام بدونم با کی قراره زندگی کنم!

والا به سمت نهال خم شد. نهال دسته های صندلی را محکم گرفت.

_میخوای چیو بدونی؟ این که عاشق زنم بودم یا نه؟ اره بودم! این که ترکم کرده ؟ اره همین کارو کرد! نه تنها منو بلکه دخترشم ترک کرد! این که به خاطر اون مریض شدم؟ اره دقیقا به همین خاطره. به خاطر اینه که هر لحظه از این اشتباه بزرگ تو زندگیم دارم ضربه میخورم هر لحظه دعا میکنم ای کاش اصلا هیچوقت نمیدیدمش که بخواد بیاد و منو و از اون مهم تر زندگی بچمو به گند بکشه!

لرزش دست هایش هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد.

_من یه ادم استرسی و عصبی ام که این چند سال خودمو از همه عالم و آدم جدا کردم که دوباره ضربه نخورم میفهمی؟

صدای بلندش باعث شد نهال سرش را پایین بیندازد و چشمهایش را ببندد.

والا دستش را دراز کرد و چانه ی نهال را گرفت و به سمت بالا کشید.

نهال با ترس گفت: ببخشید!نباید اون حرفا رو میزدم! نمیدونستم اینقدر ناراحتتون میکنه.

romangram.com | @romangram_com