#نهال_پارت_196
نهال پشت صندلی ایستاد و و طوری که انگار صندلی را سپر کرده باشد دست هایش را به آن تکیه داد.
_حالتون خوبه؟
نیش والا باز شد.
_خوب آتویی ازم گیر اوردی!
دستهایش را باز کرد و گفت: من حالم کاملا خوبه! جوابمو بده!
نهال به دست های باز والا خیره شد.
_جواب؟
سرش را خم کرد و دست به سینه شد!
_زن من میشی؟
نهال شرم زده سرش را پایین انداخت!
_من اصلا شوخی نمیکنم دارم رسما از دختر داییم خواستگاری میکنم! جوابت مثبته یا نه!
کمی طول کشید تا نهال به خودش مسلط شود ولی بالاخره سرش را بالا گرفت و با جدیت گفت: ای چه بازیه که راه انداختین؟
والا دست هایش را روی میز گذاشت.
_تو از دست بابات ناراحتی , از دست خانوم بزرگ عصبانی و میخوای سر به تن مرضیه نباشه! پس با من ازدواج کن اینجوری به راحتی میتونی حرصشونو در بیاری!البته منم این وسط میتونم بهشون بفهمونم که سر خود تصمیم گرفتن برای من اشتباه محضه!
_شما چند سالتونه!
romangram.com | @romangram_com