#نهال_پارت_194
_خودم بر میگردم یعنی چی؟
_مزاحم شما نمیشم!
والا دستی به پیشانی اش کشید و گفت: باز شروع کردی؟
نهال شتابزده گفت: تقصیر شما بو...
حرفش تمام نشده بود که دهانش را محکم بست و سرش را پایین انداخت!
_منظورم این بود که....
والا حرفش را قطع کرد.
_معذرت میخوام! دارو هایی که مصرف میکنم قویه ! من اون موقع اصلا نفهمیدم اون صحنه واقعیه یا نه! به هیچ وجه هم نفهمیدم که کسی که رو به روم ایستاده تویی!
نهال با کنجکاوی پرسید.
_چه دارویی؟
والا روی صندلی نشست.
_اعصاب!
_شما داروی اعصاب میخورین؟
در دلش پوزخند زد. واقعا هم به این دارو ها احتیاج داشت!
ادامه داد.
romangram.com | @romangram_com